به گزارش پژواک بوشهر؛ مهرداد رستم جبری: در منازعه ایران با غرب و آمریکا، گرچه زد و خوردهایی به وقوع پیوست، اما میدان نبرد سالهاست که بیوقفه و بدون آتشبس فعال است؛ میدانی که در آن رسانهها، روایتها و چارچوبهای خبری نقش تعیینکننده دارند. جنگ روایتها درباره برنامه هستهای ایران، بهتدریج از یک اختلاف فنی فراتر رفته و به عامل اثرگذار بر تصمیمهای سیاسی، دیپلماتیک و حتی افکار عمومی جهانی تبدیل شده است.
جنگ روایتها؛ میدان پنهان منازعه هستهای
پرونده هستهای ایران برای سالهای طولانی در میادین بینالمللی مطرح بوده و به فراخور زمان صرفاً اولویت آن تغییر کرده است. البته که غربیها انرژی هستهای را اغلب دستاویزی برای سرکوب و فشار بر ایران قرار دادهاند و اصل و هدف، مسائل دیگری است که در این مقاله مجال پرداختن به آن نیست. اما آن چه اکنون اهمیت بیشتری دارد تمرکز بر این نکته است که پرونده هستهای ایران صرفاً فنی و سیاسی نیست بلکه ابعادی رسانهای دارد که کمتر به آن پرداخته میشود.
دیپلماسی ایران در محاصره تیترها
دولتهای غربی، آمریکا و رژیم صهیونیستی همیشه تلاش دارند با راهبرد «ایران هراسی» انرژی صلح آمیز هستهای ایران و حق و حقوق ملت ایران را نادیده بگیرند و از کشورمان چهرهای اهریمنی ایجاد کنند. رسانههای حامی آنها نیز هم مسیر با لفاظیهای سیاسیون و دیپلماتها، به این خط ضریب داده و کارشناسان و تحلیلگران این موضوع را تئوریزه میکنند.
در تلاطم و بمباران اطلاعاتی، مردم کشورهای غربی در رسانهها چیزی جز روایتهای مغرضانه و دشمنانه نمیبینند و طبیعتاً ایران نیز به تنهایی یارای مقابله با این رسانهها در جهت اقناع افکار عمومی جهان ندارد. اینجاست که جنگ روایتها در مسئله هستهای اهمیت دوچندان پیدا میکند، چرا که اگر اقبال و جهتدهی افکار عمومی جهان از ایران در خصوص «ساخت بمب هستهای» به «حق انرژی صلحآمیز هستهای» تغییر پیدا کند، دیگر روایتهای پیشین معتبر نخواهد بود.
عدم ادارک رسانهای نسبت به انرژی هستهای
البته درون کشور نیز گاهی این مسائل به درستی درک نمیشود و موضوعات و فشارهای اقتصادی و سیاسی موجب تداخل و عدم درک صحیح از این حق و فواید آن میشود. نقش رسانهها در ایجاد این ادراک اهمیت دوچندان دارد و کمکاری جبهه رسانهای نتیجهای جز کاهش اقبال عمومی از امتیاز و حق مسلم هستهای ندارد. موضوعی که در دو دهه گذشته شاهد بودهایم که به فراخور اوضاع و احوال سیاسی و اقتصادی، کشش مردم نسبت به مطالبه حقوق هستهای خود متغیر بوده است.
البته که سطح و شاید محتوای مذاکرات دیپلماسی نیز به رسانهها گره خورده و به دفعات شاهد تغییر میدان از «مذاکره» به «روایت» بودهایم. در ادامه به چندین مورد اشاره میکنیم:
روایت پیروزی یا فاجعه
پس از امضای برجام، متن توافق ثابت بود، اما روایتها بهشدت متضاد شد. داخل آمریکا، رسانهها و جریانهای سیاسی مخالف، برجام را نه یک توافق فنی بلکه «امتیازدهی به ایران» روایت کردند. این روایت رسانهای بهتدریج فضای سیاسی را چنان تغییر داد که خروج آمریکا از برجام، نه بهعنوان نقض تعهد، بلکه بهعنوان «اصلاح یک اشتباه» معرفی شد. در نتیجه میتوان اینطور تحلیل کرد که تصمیم ترامپ برای خروج از برجام بیش از آنکه مبتنی بر گزارشهای فنی آژانس باشد، متکی بر فضای رسانهای و روایت سیاسی ساختهشده بود.
البته فضای درونی ایران متفاوتتر بود. از این جهت که ایران برای امضای برجام محدودیتهای زیادی را پذیرفته بود که برخی از آنها غیرقابل بازگشت بودند و همچنین عمدهای از امتیازهایی که قرار بود بگیرد براساس وعده و همراه با اما و اگرهای فراوان بود، خروج آمریکا از برجام به میدانی برای نزاع دو جبهه سیاسی تبدیل شد.
قدرت رسانهای و تثبیت روایت
در سالهای مختلف، گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی حاوی همزمان «تأیید نظارت و عملکرد» و «ابراز نگرانی» بوده است. در واقع آژانس در برهههای مختلف مدیریتی گزارشهای دوجانبه و مختلط از واقعیت و ابهام منتشر کرده است. به طور معمول رسانههای غربی بخش «نگرانی» را تیتر و رسانههای داخلی بخش «عدم انحراف به سمت سلاح» را برجسته کردند. عملاً افکار عمومی جهانی نه گزارش آژانس، بلکه روایت رسانهای از گزارش را دریافت کرد. طبیعتاً در میدان رسانهای هر طرف که قدرت بیشتری داشته، روایت تاثیرگذارتری نیز ارائه داده و موضع خود را تثبیت میکند.
تقابل دیپلماسی با روایت
در مقاطع مختلف مذاکرات، طرفها از «پیشرفتهای جدی» پرده برمیداشتند، اما همزمان رسانهها روایت شکست یا بنبست را تقویت میکردند. انتشار هدفمند اخبار «نزدیک بودن توافق» یا «فاصله زیاد طرفین» در رسانهها، استفاده از رسانه برای اعمال فشار روانی بر تیمهای مذاکرهکننده و شکلگیری انتظارات یا ناامیدی اجتماعی پیش از هر تصمیم رسمی از جمله راهبردهای روایت هستهای رسانهها بود. در نتیجه این رویکردهای رسانهای سطح مانور تیمهای دیپلماتیک ایرانی محدود میشد، چون هر تصمیم بلافاصله در میدان روایت مورد قضاوت قرار میگیرد و مخاطبین به دنبال راستی آزمایی آن میروند.
غنیسازی 60 درصد؛ حقی قانونی با روایت امنیتی
غنیسازی ۶۰ درصدی ایران از نظر فنی و حقوقی در چارچوب واکنش به بدعهدیها با هدف تقویت جبهه داخلی و پر کردن دست دیپلماتها و در چارچوب NPT تعریف شد. اما رسانههای غربی آن را بهعنوان «گام نزدیک به سلاح» روایت کردند. روایت رسانههای غربی که به دلیل قدرتشان در انتشار به روایت برتر حداقل در میادین بین المللی تبدیل شد پیش از هر گفتوگوی فنی، فضای رسانهای نگرانی و بحران تولید کرد و موجب شد تحلیلهای فنی در حاشیه قرار گیرد. روایت رسانههای داخلی و رسمی پس از این رخداد به سوی دفع یک روایت تهدیدآمیز حرکت کرد.
تبادل زندانیان و آزادسازی بخشی از داراییها
در دورههای مختلف مذاکره، رسانههای بینالمللی عنوان کردند که آزادی زندانیان بخشی از «پیشنیاز مذاکرات هستهای» شده است، یعنی رسانهها مسئله را از موضوع اصلی فنی (محدودیت غنیسازی) به موضوع انسانی منتقل کردند. رویترز در گزارشی در سال ۲۰۲۲ نوشت که مذاکرات شامل پروژههای هماهنگ برای آزادی زندانیان، محدودیت غنیسازی و آزادسازی داراییها بوده است و این ترکیب اخبار باعث شد رسانهها بر موضوع «آزادی زندانیان» تمرکز کنند، نه فقط نکات فنی.
این خط روایتی از این جهت اهمیت دارد که خبرهایی مثل آزادی زندانیان موضوعی انسانی و رسانهپسند است که در افکار عمومی از موضوعات فنی مثل محدودیت غنیسازی قابل فهمتراند، اما میتوانند میدان تمرکز مذاکره را تغییر دهند و توقعات عمومی را حول مسائل غیرفنی شکل دهند.
در نهایت در خصوص تبادل زندانیان و آزادسازی بخشی از داراییهای ایران، توافقی غیررسمی (حداقل در رسانهها) شکل گرفت. این موضوع که عموماً به عنوان دستاوردی برای جمهوری اسلامی ایران قلمداد میشود در برخی رسانههای خارجی از آن بهعنوان «باجگیری ایران» روایت یا در برخی دیگر از رسانههای داخلی و خارجی بهعنوان «شکست فشار حداکثری» تعبیر شد.
تجربه پرونده هستهای ایران نشان میدهد در بسیاری از مقاطع، پیش و بیش از آنکه متن توافقها یا مذاکرات تعیینکننده باشد، روایت رسانهای از آنها مسیر دیپلماسی را -حداقل در عرصه رسانه -شکل داده است؛ بهگونهای که میدان منازعه از «مذاکره فنی» به «رقابت بر سر تفسیر و ادراک عمومی» منتقل شده است.
روایت غرب از برنامه هستهای ایران چگونه ساخته میشود؟
در روایتهای رسانهای غرب، ایران همیشه به عنوان یک تهدید تعریف میشود و نه یک رقیب یا حتی بازیگر حقوقی. رسانههای پر قدرت غربی طوری افکار عمومی را جهت دهی میکنند که در نگاه آنها ایران – در بهترین حالت – در مقام گناهکاری است که باید محاکمه شود و با ارفاق دفاعیهاش را بشنوند، حال آنکه در بدترین حالت ایران مظنونی است که به جرم مرتکب نشده درحال دادرسی است.
رفتار دوگانه آژانس و برجستهسازی گزینشی اقدامات ایران
برجستهسازی گزینشی فعالیتها و گزارشهای آژانس و سکوت درباره تعهدات غرب در رسانههای غربی به شدت پرحجم و پر رنگ است که در ادامه چندین مورد را بررسی میکنیم:
خبرگزاریAP News (آسوشیتدپرس) در گزارشی از آژانس بینالمللی انرژی اتمی نقل میکند که آژانس نتوانسته موجودی اورانیوم «نزدیک به سطح تسلیحاتی» را برای ماهها راستیآزمایی کند و تاکید میکند که این ذخیره میتواند «برای ساخت تا ۱۰ بمب هستهای» مورد استفاده قرار گیرد. این نمونه روشن است که رسانههای غربی بر «پتانسیل تهدید» تمرکز میکنند، نه صرفاً گزارش دقیق آژانس که در آن تأکید شده نشانهای از تولید سلاح هستهای دیده نمیشود.
در رسانههای تحلیلی غرب، مثل RealClearDefense، مقالههایی منتشر میشود که نه فقط نگرانی از برنامه هستهای ایران را برجسته میکنند، بلکه هزینههای سیاسی و تهدیدات ناشی از ادامه این برنامه را هم در دستور کار قرار میدهند:
«ایالات متحده و غرب باید تهدید ایران را حذف کنند، نه فقط تهدید هستهای و موشکی، بلکه طیف کامل تهدیدات… زمان به دست آمده باید برای کمک به ایرانیان جهت پایان دادن به رژیم فعلی استفاده شود.»
این نوع گزارشها نشان میدهد رسانههای غربی چگونه از زاویه امنیتی و سیاسی به پرونده نگاه میکنند و بهصورت غیرمستقیم ایران را بدون در نظر گرفتن حقوق بین المللی، تهدید نشان میدهند.
در پایاننامه «Media Bias in English language newspapers about Iran’s nuclear programme» که بهصورت دانشگاهی در دانشگاه لیدن (Leiden University) تهیه شده آمده است که تحلیل پوشش رسانههای انگلیسیزبان درباره برنامه هستهای ایران نشان میدهد رسانهها نه فقط بازتابدهنده رویدادها هستند بلکه روایتها را ساختاربندی میکنند. براساس یافتههای این پژوهش؛ «پوشش رسانههای انگلیسیزبان درباره برنامه هستهای ایران غالباً بر جنبههای منفی، خطر بالقوه و اختلافات سیاسی تمرکز دارد و زمینههای فنی یا حقوقی موضوع را بهطور نسبی کمتر مورد بحث قرار میدهد؛ این نوع چارچوببندی، برداشت مخاطب را از واقعیت و اندازهگیری تهدیدها شکل میدهد، نه صرفاً منعکسکننده شرایط حقوقی و فنی پرونده.»
خلأهای روایت داخلی؛ چرا روایت ملی تضعیف میشود؟
مقابله با جنگ روایتها صرفاً با اشاره به بدعهدی دیگران ممکن نیست. بخشی از تضعیف روایت ملی، ریشه در خلأهای داخلی دارد که نمیتوان از آن چشم پوشید.
اولین چالش جدی این است که مسائل اقتصادی و تنشهای سیاسی روی روایتها -هرچند منطقی و اصولی باشد- پرده میاندازد و منازعات سیاسی اجازه شکلگیری روایت درست را نمیدهد.
چالش دوم پاسخهای واکنشی و دیرهنگام است؛ معمولاً اقدامات دیپلماتیک و هستهای ایران پیوست رسانهای ندارند، اغلب به سوی شکلگیری روایت حرکت نمیکنند و در سطح مصاحبه و یادداشت باقی میمانند. در مواردی معدود که روایت شکل میگیرد نیز روایتپردازی داخلی اغلب واکنشی است؛ یعنی پاسخ به ادعاها پس از شکلگیری موج رسانهای، نه پیشدستی در تعریف مسئله.
انرژی هستهای؛ از مسئله سیاسی تا نیاز ملی
یکی از ضعفهای مهم روایت داخلی، تقلیل پرونده هستهای به یک مناقشه صرفاً سیاسی یا دیپلماتیک است.
در حالی که انرژی هستهای برای ایران ابزاری برای توسعه پزشکی و درمانی، عاملی در ارتقای دانش فنی و صنعتی و بخشی از سبد متنوع تأمین انرژی در بلندمدت محسوب میشود.
وقتی این پیوند میان برنامه هستهای و نیازهای واقعی کشور بهدرستی روایت نشود، طبیعی است که افکار عمومی آن را صرفاً موضوعی پرهزینه و پرتنش و حتی امری سلیقهای و تابع تصمیمات شخصی مسئولان تلقی کند.
نقش رسانههای داخلی در میدان جنگ روایتها
نباید از ضعف رسانههای داخلی نیز غافل شد، وقتی فضای رسانهای کشور غالباً در دوگانه «مذاکره یا تحریم» قدم بر میدارد نمیتوان نتیجه مثبتی پیشبینی کرد. بخشی از جریان رسانهای به دلایل سیاسی و جناحی به دوگانه مذکور دامن میزنند حال آن که باید پیشقراول تقویت روحیه مطالبهگری برابر زیادهخواهیهای غرب باشند.
از طرفی ضعف تولید محتوای تحلیلی ساده و دقیق در دو دهه اخیر موجب عدم اقناع جامعه نسبت به حقوق هستهای و لزوم پیشرفت و توسعه آن شده است. اقناع نشدن عموم مردم و تداخل با موضوعات روزمره سیاسی و اقتصادی به عدم همراهی بخشی از جامعه با تداوم مسیر پیشرفت صلحآمیز انرژی هستهای گردیده است.
راهبردهای پیشنهادی برای تقویت روایت ملی هستهای
برای اینکه روایت ملی اثرگذار باشد، باید شفاف و قابل فهم باشد، نه ابهامآفرین یا حتی محرمانهمحور. این امر شامل وضعیت فعلی، مسیر پیشرفت، برنامههای آتی توسعه، ظرفیتها، دستاوردها، چالشها و حتی معرفی کارشناسان و متخصصانی جهت تقویت اقناع و گفتگو با مردم میشود.
برای مردم، دادههای فنی و خام جذاب نیستند؛ اما وقتی دستاوردها به زندگی روزمره مردم پیوند داده شود، اثرگذاری افزایش مییابد. براساس مقالهای با عنوان Public Engagement in the Nuclear Sector: A UK and EU Perspective که در سال 2016 منتشر شده است در خصوص نوع روایت هستهای تاکید میکند: « روایت بهوضوح نشان دهد چگونه انرژی هستهای امنیت انرژی، اشتغال و انرژی پاک را فراهم و همزمان از اقتصاد در حال رشد پشتیبانی میکند.»
این گزارش علمی نشان میدهد برای تغییر نگاه عمومی باید انرژی هستهای را در خدمت رفاه مردم قرار داد، نه آن را به مستمسکی برای تسویه حسابهای سیاسی و جناحی تبدیل کرد.
تبدیل مردم به بلندگوی دفاع از انرژی هستهای
CAEA که یک سازمان دولتی رسمی جمهوری خلق چین است که وظیفه توسعه، مدیریت و نظارت بر صنعت انرژی هستهای کشور را بر عهده دارد، در بخش ارتباط عمومی خود در خصوص ابتکارات هستهای اعلام کرده است: «فعالیتهای توضیحی درباره علوم هستهای برای کمک به مردم در درک بهتر مسائل مرتبط با ایمنی هستهای و مشارکت در حفظ و افزایش ایمنی هستهای برگزار شدهاند که شامل رویدادهای روز ملی ایمنی، رویدادهای علمی و رسانهای، بازدیدهای میدانی، پرسشنامهها، جلسات و سمینارها است.»
اقداماتی از این دست میتواند روایت انسانی از انرژی هستهای را تقویت و کشور از زبان مردم و نه با زبان بیانیه از خود دفاع کند.
زبان واحد هستهای
چندصدایی و چنددستگی در مواضع هستهای، کشور را وارد چالشهای جدی کرده است. خیلی از مواضع کارشناسان و مسئولان حاضر و سابق تبدیل به خمیرمایه جهت اهریمنسازی از انرژی صلحآمیز هستهای در رسانههای غربی میشود. برخی از هجمههای داخلی به مواضع مسئولان، به دلیل عدم درک صحیح این موضوع است که گاهی پیامهای دیپلماتها مصرف خارجی دارند.
از طرفی در مواردی مسئولان نیز سوار بر موجهای رسانه جهت پوشش ضعفهای دیپلماسی، به جای گفتگو و همفکری با منتقدین به تکنیک «برچسبزنی» روی میآورند. این دو مسئله در کنار هم زبان واحد هستهای کشور را به چالش میکشد و دشمنان کشور را بر مسیر توطئهافکنی استوارتر میکند.
روایت قوی، تصمیم قوی
پرونده هستهای ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند روایت ملی منسجم، عقلانی و اقناعکننده است. در غیاب چنین روایتی، حتی بهترین دستاوردهای فنی یا سیاسی نیز در معرض تفسیرهای مخدوش قرار میگیرند. جنگ روایتها واقعیتی انکارناپذیر است؛ واقعیتی که اگر جدی گرفته نشود، هزینههای آن میتواند از هر تحریمی سنگینتر باشد.